تبليغاتX
♣ღ GorBe MalOoS ღ♣


♣ღ GorBe MalOoS ღ♣

بهترین وبلاگ خودمونی ...نظر یادت نره گلم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

مرسی از اوس ممد برای این قالب ناز

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دوشنبه دهم بهمن 1390 19:29نویسنده SoHa jOoNi |
i413141_11.gif (242×58)
مدیر وبلاگ سلام

سلام مدیر وبلاگ

وبلاگتو هک کردم ولی دلم نیومد رمزشو عوض کنم فقط خواستم بدونی پسوورد راحت بزاری برات دردسر میشه

خدافظ

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 21:38نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
سلام گوگولی های من

چوطورید؟ببخشید که هی میرم و دیر دیر میام ولی خدا وکیلی همیشه به یادتونم.امیدوارم درک کنین که سرعت ها چقدر پایینه.میخواستم بیام وپیشاپیش عید رو بهتون تبریک بگم براتون یه عالمه اتفاق های خوب رو ارزو میکنم.شماهم برام دعا کنین.باور کنین که همتون رو دوست دارم.راسی یادتون نره ۲۰ فروردین تولدمه ها.

                                                                      بای بای تا های های

                                                                                    قربونتون:سها

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 23:15نویسنده SoHa jOoNi |
i413141_11.gif (242×58)
چه حس بدی...
حس آدمی را دارم که تنها لحظه ای پس از پریدن از فراز آسمان خراش، در نیمه راه بی
بازگشتِ سقوط، دچار پشیمانی میشود...!

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 15:4نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
تفاوت زمین خوردن دختر ها و پسر ها

پسر در حال دویدن…
زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”)
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!

.......
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین

دوشنبه هشتم اسفند 1390 17:32نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
سوختم............

ســـ ـــو ختـــم !

وقتے لبانت را بوسیدم و بوے سیـــــــگار مے داد

در حالے که مے دانستم تو سیگــــــار نمــے كشــے . . . !

شنبه بیست و دوم بهمن 1390 19:27نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
عرق شرم.....

پسر گرسنه اش است ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
ولی پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است!


سه شنبه هجدهم بهمن 1390 21:0نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.......میشه......؟

سلام میشه ایینه اتاقت رو با ایینه اتاقم عوض کنی؟اخه این همش منو  نشون میده

پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 18:59نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
.......................
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 18:49نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
راستی این ادامه مطلب داشت ها یادم رفته بود کپی کنم.حالا دوباره برید ببینید

02.jpg

هدف از گرفتن عکس چیست؟

۱-   به نمایش گذاشتن آل استارهای همسایه روبه رویی

۲-  خوش تیپ بودن حتی با آل استار و شورتک گل منگولی

۳-   نمایش دادن پشم و پیلی پاها به صورت غیر مستقیم

۴- همه موارد

                                                                                www.ghoore.blogfa.com


ادامـ ــه حرفایِ ما
شنبه هشتم بهمن 1390 19:18نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
خاطره نویسی........
سلام گوگولی های من.چطورید؟

ازتون میخوام یکی از بهترین خاطرات دوران مدرستون رو برام بنویسید یه

خاطره باحال.اگه خواستید منهم خاطره م رو بگم بهم بگید.برام نظر بزارید

چون از خوندن نظرهاتون خیلی انرژی میگیرم.دوستون دارم یه عالمه 

                                                                                                          قربونتون:سها

سه شنبه چهارم بهمن 1390 17:56نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
میزان علاقه داماد ها به مادر زن........

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.

یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم
میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت
توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخری رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما
داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از
دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟

همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود
که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»

سه شنبه چهارم بهمن 1390 14:43نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
نظر اصلا فراموش نشه ها.(تفاوت حموم رفتن دختر پسر ها)
(چون خودم زیاد به این مطلب خندیدم گذاشتم شماها هم بخندین.از قدیم گفتن باهم بخندیم نه بی هم.اینو از وبلاگ پگاه جون گرفتم)

یک دختر در حمام... ساعت ۴ بعد از ظهر

    ۱ـ لباساشو رو درمیاره٬ رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره

    ۲ـ در حموم رو از تو قفل میکنه٬ جلوی آیینه می ایسته٬ شکمش رو که تمام مدت داده بود تو٬ میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
   

 ۳ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان

    ۴ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده٬ پرپشت کننده٬ براق کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده

     ۵ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره
   

    ۶ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره
   

    ۷ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه


    8 ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب.

    ۹ـ موهاش رو حسابی می چلونه٬ حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش تو آیینه خودشو ورانداز میکنه. از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده٬ احساس خوشگلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته
   ۱۰ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده

   ۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت
   ۱۲ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه


   ۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه


   ۱۴ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنن                

  ساعت ۸ شب

 یک پسر در حمام...ساعت ۴ بعد از ظهر ...

   ۱ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق


   ۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم


   ۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه


   ۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش


   ۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره


   ۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون

   ۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره


   ۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا


   ۹ـ زیر دوش میـ**زه  و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ٬کر کر میخنده


  ۱۰ـ دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده٬ آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش

  ۱۱ـ چاه حموم رو هدف گیری میکنه و جیش میکنه توش


  ۱۲ـ از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بیخیال...مامان خشک میکنه)


  ۱۳ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق

  ۱۴ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه

    ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 17:57نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
لوم ندیااااااااا
بر که نگشتم هیــــــــــــــچ !

عطـــر تنـــــم را هـــم،

از کـوچــــه هـای پشـــتـــــــِ سرم جمـــع کردم

که لــــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی"

با خــاطـــــــره هایـم قـــدم بـــزنی . . .!!!


 
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 12:30نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
سلامی دوباره ...

سلام دوست جونام..خوبین ؟؟

منم خوبم مرسی ..

میخوام دیگه غیبت و ناراحتی رو کنار بزارم و بیام بچسبم به آپ کردن این جااااااا

خیلی کار داره تا مثل قدیم شه ولی من میتووووووووووووووووونم...

البته با نظرای شما ...

فعلا بای

دوشنبه نوزدهم دی 1390 21:51نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)

دَریــــــــــــا نیستَـــم ..

امـــــــا ..

دل کهـــــ مــــے زنــــــے بــِهــــ مَــن

بیکـــــــــــرانه میشـَــوم ! . / ...



شنبه بیست و هشتم آبان 1390 13:38نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
عمو سبزی فروش!؟ بله ... !!!ترجمه شده به انگلیسی!!! ☻☺(طنز)
Uncle vegetable seller
Oh ye

Uncle vegetable seller
Oh ye

Do you have vegetable
Oh ye

I want a lemon
Oh ye

I want you alone
Oh ye

Uncle vegetable seller
Oh ye

I want a cherry
Oh ye

Your strawberry
Oh ye

Uncle vegetable seller
Oh ye

I want coconate
Oh ye

Can I spank your butt
Oh ye
Li Very Happy
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 16:52نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
شعری باحال از دوست عزیزم ایلیا..........البته خودش سروده
چرا دنیا نمی خندی؟ ........ چرا درها رو میبندی؟

چرا دلم گرفت بازم؟ ........ آآآآآآآآخ مورچه گرفت گازم

چرا خسته زمین خوردی؟ ....... مگه کوری. قرصاتو نیاوردی؟

چرا تنهام؟ ..........شریک همه ی غم هام؟
.
چرا باز من......... چون که نازم؟

میگه پ ن پ چو مظلومی ................با این مغز کوچیکت همه چیرو خوب میدونی

درو دیوار میخندن............. دره دلم رو میبندم

ورود ممنوع نیا داخل .............هوییییییی هول نده آخه جاهل

دره دلم شکس................... ندارم هم نفس

شدم تنها میونه ا...............این همه غمها

یکی دل خوش بهم میگه ................خوشالی شادی باز لبخند بزن اینجا

دلت خوشه تو هم آخه ................... دیوونه شدی باز تو هاااااااااا؟

دیگه بسه شدم خسه .................دلی داشتم ترک برداشته شکسته

بدون چسب من موندم ....................دلم را با تف چسبوندم

درون گریه ام غرقم...................... چرا درهارو میبندم؟

دلم خواسته فوضولی .تو......................... پ اااااا آخ برم رو تو

نگا داره؟ ...................ندیدی تالا دیوونه؟

داری میگی جلل الخالق .........................مثه فضایی ها شعر میخونه؟

                                       فدات شم ایلیا

شنبه بیست و یکم آبان 1390 20:34نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
انواع خر.برید ادامه مطلب و حال کنین.فقط خواهشا نظر اصلا فراموش نشه

 

                                                              قربونتون:سها


ادامـ ــه حرفایِ ما
جمعه بیستم آبان 1390 21:11نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)

کارهائی که پسرها نمیتونن انجام ندن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(یه پست فوری و آنتی پسری)

Bia2BND.Com

ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگاردود نکنن!!!!!!!

ـ با دیدن یک دختر جو زده نشده و تیکه بار نکنن!!!!!

ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن !!!!

ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

ـ در آن واحدبا N تا دختردوست نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و ماشین رو نابود نکنن!!!!!!!

ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!

جمعه بیستم آبان 1390 21:8نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
این پست بدون هیچ منظوری نوشته شده و قصدم بی احترامی به هیچ جنسی نیست
يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم.

مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره.

پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون.

آرزوت رو برآورده كردم.

مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده

جمعه بیستم آبان 1390 21:0نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
برید ادامه مطالب این خوشگله خانوم رو ببینید.میگن خوشگل ترین دختر ایرونه


ادامـ ــه حرفایِ ما
جمعه بیستم آبان 1390 16:56نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
واااااااااااای چه عروس نازی
 
سه شنبه هفدهم آبان 1390 17:55نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
کاشکی بدانی فراموش کردنت مثل بر اورده شدن ارزوهایم محال است......

دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتن و یک لحظه


نمی تونستن از هم جدا باشند با خوندن یک جمله معروف از هم  جدا میشن تا یکدیگر


روامتحان کنند و هر کدوم در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند.


 چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله ی ویلیام شکسپیر بر می خورند :

عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال توست و

    اگربرنگشت از قبل هم مال تو نبوده

دوشنبه شانزدهم آبان 1390 19:12نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
دلم بخل میخواد

 

دلم یه بغل میخواد

یه بغلی که برم توش و حالا حالاها بمونم

وهی نترسم که الان تموم میشه.

نترسم که همین دقیقه ها تموم میشه ...

یه بغل که دستاشو سفت بپیچه دورم

یه بغل نرم که رو دستش ساعت نبسته باشه.

اون وقت من بتونم یه هفته،یه ماه ،یه سال،یه قرن توش بمونم

و هیچ کدوممون ندونیم ساعت چنده.

یه بغلی که بتونم توش تا میتونم گریه کنم.هق هق.

جای تمام گریه هایی که تو دلم موند و من دلم نیومد تنهایی صاحبشون بشم.

جای همه ی وقتاهایی که تا اومدم استارت یه گریه ی اساسی رو بزنم

یادم اومد دستهایی رو کم دارم برای پاک کردن اشکام.

دلم یه بغل مهربون میخواد که توش آروم بشم.

بعد یه جایی بین بازوهای مردونش و سینه ی گرمش آروم بگیرم

وبا لالایی قلبش خوابم ببره.

دلم ....

دلم بغل تو رو می خواد اونم برای همیشههههههه....
دوشنبه شانزدهم آبان 1390 18:55نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
دنیای ما
خوب! نفر بعدی بیاد رو تختهنایت اسکین... زوووووووووود...نایت اسکین

http://aoola.persiangig.com/havinj.jpg

نههههههههههه... سوسیییییییییس... عشق من... عشقمو کشتن! منو نکشین تو رو جون نه نه کالباس!

http://hofal.persiangig.com/image/funny/tajobsosis.jpg

الیور موشه، این سهم غذای امروزته... واسه من شورش مورش راه نندازااااا!نایت اسکین

http://pic.vatandownload.com/uploads/admin/2011/05/18/4/22a3aa71bc.jpg

چیه داااااش؟؟!! تازه دوچرخمو ندیدی..نایت اسکیننایت اسکین

http://www.webshad.com/wp-content/uploads/2011/07/pc5ea6baff2a6df37ee5fc00e4bc10de84_22974_572.jpg

وای چه جیگره تو لباس قرمز، پدر سگ!نایت اسکین

http://pix2pix.org/my_unzip/1219406306094.jpg

این سنجابه ازون فرمانده عصبیاست ها! نایت اسکیندور و برش نری می کشتت!!!نایت اسکین

http://photo.blog4i.com/webloguploads/images/final/2009/05/4ukral_1242406904.jpg

چیه مگه خودت خروس نداری به خروس من زل زدی بی ناموسسسسس!نایت اسکین

http://www.persianv.com/khabar/1422955_khorosh.jpg

تو می تــــــــــونی...نایت اسکین

http://dl.patoghestan.com/patoghestan/abbas/ax/4/picture1/vazne-bardar.jpg

خوب بچه ها قصه ی ما به سر رسید کلاغه هم به خونش رسید!نایت اسکین حالا داستان بعدی.. خسته که نشدین نه؟نایت اسکین

http://www.parsine.com/files/fa/news/1389/2/12/15729_543.jpg

خشــــــــــــــــــــــــــــــــــکککککک...نایت اسکینhttp://www.betterphoto.com/uploads/processed/0801/0801041405551crw_5562_.jpg

چه خوشحاله!!!نایت اسکین بد نگذره؟! تو اون وضعیتم عروسکشو ول نمیکنه!!!نایت اسکین

http://hofal.persiangig.com/image/funny/jojehobacheh.jpg

بابائه خسته شده، نایت اسکینبچه هه تازه به شوق اومده! نایت اسکینآقا چند چندین؟؟!!نایت اسکین

http://www.98fun.com/pics/nini0.jpg

وااااااااای چه پشت بازویی! نایت اسکینچی استفاده میکنین؟ بیگ بیر؟نایت اسکین

http://doubleyourgains.com/wp-content/uploads/2009/03/how-strong-are-you-now.jpg

آقا یکی دومادو بیدار کنه! نایت اسکینقسمت مهم مهمونیو از دست داد بیچاره!! همه مشروبا رو خوردن.. اَ کِ هِی!نایت اسکین

http://pix2pix.org/my_unzip/1219407431aily42.jpg

باغچه ی اختصاصی ... فکر کنین ریشه هاشونم از دماغ و گوشاش بزنن بیروننایت اسکین

http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/288/861913-b.jpg

سه شنبه دهم آبان 1390 20:47نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
ستاد مبارزه با فتنه پ نه پ
رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه
(گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها)

 به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

 به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم

 رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت

 رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
 گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
 گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
 گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
 گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

 ميخوام مسواك بزنم
 مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟
 ميگم بله مامان جون..
 ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟
 ميگم بله مامان جان..
 ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی
 منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون

 بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)

 رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر)

 تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

 به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟
 تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم
من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم

 ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟
 میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه
 (ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ )

 نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟
 بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم
 (واحد نفوذی پ نه پ)

 رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید
 فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟
 گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید
(ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی)

 رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)

 تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل
 (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)

.

.

.

 فاجعه ای بود واسه خودش

سه شنبه دهم آبان 1390 20:18نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
دو ساعت
سلام دوستهای گلم.امروز اومدم تا یه سوالی رو بپرسم میخواستم بدونم اگه خدایی نکرده خدایی نکرده بهتون بگن فقط ۲ ساعت دیگه زنده اید اولین کاری که میکردید چی بود؟اگه میخواستین نظر منرو هم بدونین بهم بگید میدونید که جوابتون رو میدم.خواهشا حتما حتما جواب بدید منتظرم ها

                                                                بای بای تا های های

                                                                      دوستون دارم:سها

یکشنبه هشتم آبان 1390 17:42نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
باز هم پ نه پ.البته تصویریش
bxn1zloxatljxmm615bo.jpg
جمعه ششم آبان 1390 18:19نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)
چگون نسل ایران منقرض میشود؟
rwv5rqqz0yi2csc1y3c.jpg
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1)
در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2)
3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 )
5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4)
4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 )
6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 )
چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 )
چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 )
خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9)
خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد

جمعه ششم آبان 1390 18:18نویسنده SoHa jOoNi | |
i413141_11.gif (242×58)


mamad